ميرزا محمد على وفا زواره اى

318

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

مىگردد كه در نور رستمدار از قراى مازندران متولد شده است . تاريخ تولّد او به درستى روشن نيست ، امّا از يك عبارت تذكرهء مآثر الباقريّه برمىآيد كه بايد در حدود سال 1160 قمرى متولد شده باشد . چون در سال 1245 قمرى ، وفا سن او را از هشتاد متجاوز مىداند . ( مآثر ، اشعار مسجديّه ) علوم معمول زمان به‌ويژه حكمت را در شهرهاى مازندران ، شيراز ، قزوين و اصفهان كسب كرده بود و برخى از منابع را با تأمّل و دقّت ويژه‌اى نزد استادان فنّ مانند آقا محمّد بيدآبادى خوانده بود . مثلا گويند نصف شرح « حكمة العين » را در مدّت نه سال تمام كرد و از متشرعين حكما گرديد . تعصّب او عليه صوفيه زبانزد بود . بعدها در مقام استادى ، بسيارى از معاريف از محضرش سود جستند . در شكسته‌نويسى نيز او را شاگرد درويش عبد المجيد مىدانند . سيّد مصلح الدّين مهدوى از جزوه‌اى ياد مىكند كه در آن نام سى و سه نفر از شاگردان او را ضبط و ثبت كرده است مانند : حاج ملا هادى سبزوارى ، ملا عبد اللّه زنوزى ، ملا آقاى قزوينى ، پدر و دايى مؤلّف قصص العلماء ، حاج محمّد جعفر لنگرودى ، سيد رضى مازندرانى ، آخوند ملا اسماعيل واحد العين . بخش عمده و آخر و مؤثر عمر خود را در اصفهان به سر برد و حتى شفتى و حاج محمّد ابراهيم كلباسى نيز ظاهرا از تدريس او بهره‌مند شدند ، بااين‌حال در فقه مقلّد بود و از ميرزاى قمى و سيّد شفتى تقليد مىكرد . وى در اشتهار سيّد و ترغيب دائم او به ساختن مسجد هم بسيار مؤثر بوده است . او با آنكه در حكمت اشراق و متعاليه زبانزد شد اما در تكفير صوفيه ، مقدّم بر فقها بوده است . برخى از بزرگان صوفيه نيز او را هجو كردند مانند ميرزا ابو القاسم سكوت كه جملهء معروف « حكيم خر ، نوبر است » را براى او گفت . ( طرائق الحقائق ) آثار به جاى مانده از او در تفسير حكمى قرآن و احاديث و حواشى مفصّل متون فلسفى مانند : اسفار ، مشاعر ، شوارق و نيز رساله « حجة الاسلام » در ردّ شبهات پادرى ، شرح حديث امير المؤمنين و حواشى شرح اصول كافى ملا صدرا و رسالهء بسيط الحقيقة است . همان گونه كه از مآثر پيداست او تفنّنا شعر هم مىسرود و در برخى سروده‌هايش « نور » تخلّص مىكرد . براى اشعارى كه در وصف مسجد سيّد سروده است ، سيّد شفتى بسيار مشعوف شده و گفته : « من چيز قابلى براى جايزه اين اشعار ندارم و اگر ما يملك خود را نثار اين اشعار كنم ، كم است » . ولى با اين وجود از فرط تصلّب و احتياط در مورد تصوّف از شرح و قرائت برخى از متون شعر سرباز مىزده است . چنان‌كه سالى در راه مسافرت به عتبات با ميرزاى قمى ، هم كجاوه بوده و ميرزا از او برخى از مشكلات مثنوى مولوى را مىپرسيده ، او از دادن پاسخ استنكاف مىكرده است . با وجود اين ، در بين شعرا نيز مانند بقيه طبقات از احترام فوق‌العاده‌اى برخوردار بوده ، به عنوان